تلنگر

امروز به یه وبلاگ جدید(تنهایی ماه) سرزدم  و نوشته هاش تا ته دلم رو لرزوند...

توی 5 سالی که ازدواج کردیم همیشه با کوچکترین عدم درکی از طرف میدا از ته دل ازش متنفر میشدم و میخواستم ازش جدا بشم..چیزی که همیشه به زبان می اوردم و از من اصرار بود و از اون انکار...نمیدونم شاید هیچ وقت عاشقش نبودم که می تونستم به همین راحتی بهش بگم از زندگیم برو بیرون..هرچند بعد از آرام شدن وضعیت محبتم بهش برمی گرده و از ته دل خوشحالم با حرفام نتونستم از گود خارجش کنم.

حرفای ماه به تلنگر بود که ممکنه یه زمانی برسه که میدا در مقابل اصرار من کوتاه بیاد و یا حتا اون شروع کننده باشه..وای که اگه همچین روزی بیاد!!!

/ 0 نظر / 13 بازدید